رادین رادین ، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 5 روز سن داره

روزهای زندگی رادین کوچولو

اوضاع و احوال اقا رادین...

رادین ما اینجا تبدیل شده به یه خرگوش فقط هویجش کم بود ... که نداشتم...   اینجام اقا رادین با دختر پسر عموی باباش به اسم اذر ناز خانم عکس دوتایی گرفتن.... اذر ناز الان یک سالشه ...عزیزم.... اینجا رادین در حال دیدن فیلم baby Enishtain خودشه... در حین فیلم دیدن یه رخ به ما دادن که عکس بگیریم ازشون.... اینم مدل خوابیدن رادین مامان...دیگه مثل بچگیاش رو شیکم نمیخوابه تا میذارمش رو شیکم سریع بلند میشه...برای همین دیگه به پهلو میخوابه....عزیزم.... اینجام رادین در حال تف بازی بود  که تا منو دوربینو دید مدل عکس گرفتن به خودش گرفتو عین اقا ها نشست..... پسمل منه دیگه.... 1. عکس 2.. قربون اون خندیدنت بی دن...
5 مهر 1391

دوشنبه 3 مهر 1391 ( خوردن سرلاک رادین برای اولین بار)

*خوردن سرلاک برای اولین بار* میگم داری زود زود بزرگ میشی میگی نه....به قول بابایی دوگانه سوز شدی رفت عزیزم..... مبارکت باشه عشقم.. امروز برای اولین بار خونه مامانی نسیمه بودیمو اونجا بهت سرلاک برنج دادم...اولش نمیدونستی چی و قیافت خیلی بهال بود اما بعدش تقریبا تا نصف سهمت و خوردی عزیزم...مبارکت باشه فسقلی من... مامانی نسیمه هم برات یه بلیز با یه شورت عینکی تو خونه ای خرید .....اینم مبارکت باشه پسملی دوگانه سوز من.....   رادین اماده برای خوردن سرلاک............. رادین بعد از خوردن سرلاک....... ...
5 مهر 1391

شنبه 1 مهر 1391 ( سومین سالگرد ازدواج منو بابایی)

سلام به فرشته کوچولوی مامانی....فندق قشنگ من چه طوره....عزیزم...امروز سومین سالگرد ازدواج منو بابایی عزیزم..با ارزش ترین و مهمترین روز توی زندگی منو بابایی و بعد هم روزی که تو به دنیا امدی عزیزم.... امروز وقت برای اتلیه گرفته بودمو سهتایی با هم رفتیم اتلیه توی پاسداران...عکسارو تا هفته دیگه بهمون میده..عزیزم...عکسا عالی شده بودن...دوست داشتم همهی عکسای تورو چاپ کنم عشقم....وقتی عکسارو گرفتم برات میذارم... خدایا شکرت به خاطر طوفان و رادینم.....   اینم یه عکس رادین از توی اتلیه که با دوربین خودم گرفتم..... پیشی کوچک ما درون سبد.... ...
5 مهر 1391

خرید های اقا رادین

عزیزم..چند روز پیش هم رفتم بهار و به همراه خاله انسیه برات این هارو خریدم..خدا کنه خوشت بیاد عزیزم..... ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- مبارکت باشه پسملی......... ...
5 مهر 1391

پنجشنبه 25 مرداد 1391 (آمدن عمه سحر از لندن)

*  آمدن عمه سحر از لندن*   سلام به پسر ناز ماماني ..خوبي عشقم.... امروز ساعت 9 شب عمه سحرت بعد از 2 سال مياد ايران و تورو براي اولين بار ميبينه و توهم عمه سحرتو براي اولين بار ميبيني عزيزم...خلاصه ما همه رفتيم فرودگاه فقط عمه ريحانه و ماماني و بابايي يوسف نيومده بودن...بقيه همه امدن فرودگاه...تا عمهاتو ببينن...وقتي امد خيلي خوشحال و ذوق زده شد مخصوصا وقتي تورو ديد...تورو گرفت و ديگه به من نداد... زهرا و رادین در فرودگاه منتظر عمه سحر.... تا وقتيکه رفتيم خونه ماماني نسيمه...منو بابايي تنها امديمو تو پيشه عمه سحرت تو ماشين عمو هادي بودي عزيزم...خلاصه اولين ملاقات تون خيلي قشنگ بود عزيزم....فرداش عمه سحر کلي کادو برات او...
5 مهر 1391

پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 (ازمایش غربالگری و اولین حمام رادین)

   ** آزمایش غربالگری رادین** **اولین حمام رادین**   امروز باید رادین و برای آزمایش غربالگری میبردیم خانه بهداشت...منم چون هنوز خیلی به سختی راه میرفتم مجبور بودم با رادین برم..اخه تندو تند فقط شیر میخورد.... و اصلا نمیتونستم تنهاش بزارم.... با طوفان بردیمش برای ازمایش و از پاهای کوچولوش خون گرفتن...وقتی سوزن زدن دلم ریش شد..اخه چه طور دلشون میومد...یه گریه کوچولو کردو منم سریع بقلش کردم و توی ماشین بهش شیر دادم تا رسیدیم خونه....جواب و گفتن تا یه ماه دیگه میدن...تا جوابم حاضر نمیشد ما نمیتونستیم برای رادین شناسنامه بگیریم و باید منتظر جواب ازمایش غربالگریش میشدیم...عزیز...کوچولوی من...منو بابایی عاشقت شدیم...دوست...
3 مهر 1391